مهندس افضلی پور

مهندس افضلی پور

image

مهندس علیرضا افضلی پور

متولد: 6 فروردین 1288 در تهران

بنیانگذار دانشگاه در کرمان

 متوفی: 18 فروردین 1372 در تهران

در روزگاری که هنوز عطر یاس و محمدی در کوچهباغها جاری بود و شمعدانیها دور حوض حیاط خانه حلقه میزدند در یکی از گذرهای آرام «محله عینالدوله» تهران، کودکی چشم به جهان گشود که سرنوشتش با دانش، سازندگی، نیکاندیشی و سخاوت گره خورده بود؛ علیرضا افضلیپور، مردی که سالها بعد، کاخی از علم و دانش در دل کویر بنا کرد. علیرضا تحصیلات ابتدایی را در دبستانهای «اشرف»، «اقدسیه» و «سیروس» گذراند. فضای فرهنگی خانواده، نبوغ و شوق دانستن را در جانش بیدار کرد. برای ادامه تحصیل، ابتدا راهی « دارالمعلمین مرکزی» شد و بعد از آن تحصیلات متوسطه را در دبیرستان «شرف» به پایان رساند. پدر، او را تشویق کرد تا همچون برادر بزرگترش «علی»، برای تحصیلات عالی رهسپار اروپا شود. سال ۱۳۱۰، در آزمون سومین دوره اعزام دانشجویان ایرانی به خارج پذیرفته شد و با بورسیه دولتی، راهی فرانسه گردید؛ سفری که نهتنها سرنوشت او، بلکه آینده آموزش عالی در بخشی از ایران را دگرگون ساخت. یک سال در دبیرستان شهر «شربورگ» به فراگیری زبان و فرهنگ تازه پرداخت و سپس به شهر «بردو» رفت. در سال ۱۳۱۴، مدرک کارشناسی شیمی را از «دانشگاه بردو» دریافت کرد و تحصیلات خود را در «دانشگاه لیل» تا مقطع کارشناسیارشد شیمی کشاورزی ادامه داد. در سال ۱۳۱۶، با کولهباری از دانش و دلی سرشار از آرزوهای بزرگ، به وطن بازگشت. 

        سالهای اقامت در فرانسه، چشم او را به راز پیشرفت غرب گشود: دانش و دانشگاه. در تالارهای علم و آزمایشگاههای مجهز، به این باور رسید که هیچ ملتی بیدانش برنمیخیزد و هیچ سرزمینی بی دانشگاه آباد نمیشود. همانجا در دل عهد بست: روزی در سرزمین خود، چراغ دانشی برافروزد که خاموشی نپذیرد. پس از بازگشت، در سالهای ۱۳۱۷ و ۱۳۱۸ با درجه ستوان سومی در رسته مخابرات، خدمت سربازی را در لشکر ۲ تهران به پایان رساند و در سال ۱۳۱۹ به بانک کشاورزی پیوست. اما دیری نپایید که از زندگی کارمندی دل برید. میدانست برای ساختن رؤیایش، باید توان مالی داشته باشد و برای این منظور، باید راهی دیگر در پیش گرفت. از اینرو وارد عرصه تجارت شد. در آن روزها، شهرهای ایران آرامآرام از نعمت برق بهرهمند میشدند. افضلیپور با سرمایهای اندک، مغازهای برای فروش لوازم برقی در ابتدای خیابان لالهزار افتتاح کرد. کمتر کسی باور داشت که او با چنین سرمایه ناچیزی بتواند در بازار موفق شود. اما با هوش سرشار، نظم و درستکاریاش، به زودی در میان بازرگانان تهران به چهرهای پرتلاش و خوشنام بدل شد. به اروپا رفت و نمایندگی کارخانههای معتبر آلمانی و سوئیسی تولیدکننده کنتور برق و لوازم الکتریکی را به دست آورد؛ موفقیتی که او را در شمار پیشگامان تجارت نوین صنعت برق ایران قرارداد. تجارتخانه افضلیپور در خیابان فردوسی، مغازهای کوچک بود که از برکت آن، قرار بود کاخی از علم و دانایی بنا شود. نزدیک به سیسال، با تلاش، قناعت و تدبیر زیست و ثروتی اندوخت که همه آن را نه برای آسایش خویش، بلکه برای آبادانی سرزمینش ذخیره کرد. ثروت را نه دارایی شخصی که امانتی الهی برای خدمت به مردم میدانست. سرانجام، آن رؤیای جوانی که در فرانسه در دلش کاشته شده بود، به بار نشست: ساختن دانشگاهی در کرمان، شهری که با آفتاب و خاکش پیوندی معنوی یافته بود.

         ریشۀ همّت بلند افضلیپور را باید در خانواده فرهنگی و دانشپرور او جستجو کرد. مادرش، بانو «مرضیه» از خاندانهای مشهور «آشتیان»، زنی فرهیخته و متدیّن بود که خانواده هشتنفرهشان را به شایستگی مدیریت میکرد. پدرش، «حسین افضلیپور» اصالتاً اهل «تفرش» و کارمند عالیرتبه اداره دارایی در تهران، شیفتۀ مطالعه و درعینحال هنرمندی خوشنویس بود. بزرگترین آرزوی پدر این بود؛ فرزندانش را بهگونهای تربیت کند که دانشپژوه و خدمتگزار فرهنگ، خرد و دانایی باشند. به همین جهت دو پسرش، علی و علیرضا را به همراه نخستین محصلین اعزامی به فرانسه، برای تحصیل به دیار غربت میفرستد. علی، برادر بزرگتر در رشته ریاضی ادامه تحصیل میدهد و پس فارغالتحصیلی، بهعنوان نخستین ایرانی دارای مدرک دکتری ریاضی و آمار، در کسوت استادی دانشگاه تهران و بهعنوان عضو هیئتعلمی تا زمان بازنشستگی مشغول به تدریس میشود. پدر آرزو داشت علیرضا هم مانند برادرش علی، استاد دانشگاه شود. نقل است روزی به سرزنش و با یادآوری شغل برادر بزرگتر در دانشگاه تهران، به وی متذکّر میشود: فروش وسایل برقی بهنوعی هدردادن تمام زحماتی است که برای تحصیل متحمّل شده است. علیرضا با فروتنی و تواضع پاسخ میدهد: "من هم قول میدهم روزی دانشگاه بسازم" علم در نگاه او جایگاه والا و ارزشمندی داشت، درباره کار خود اینگونه میگوید "میخواستم کار خیری انجام دهم که هم غنی از آن کامیاب شود و هم فقیر، هم مسلمان و هم غیرمسلمان، حتی گیاهان، جانوران و جمادات از آن نصیب و بهره ببرند و این انتفاع در طول زمان منتشر شود، دیدم کار خیر در زمینه علمی است که میتواند چنین پر برکت باشد.

         " افضلیپور در ۶۰ سالگی با استاد فاخره صبا (نوه داییاش) ازدواج میکند. یک سال پس از ازدواج در سال ۱۳۴۹ به همسرش میگوید "آنچه در نهایت صداقت و درستی طی سالها تلاش و کوشش به دست آوردهام در واقع به هممیهنان عزیزم تعلق دارد. دیر یا زود باید آن را به صاحبان اصلیاش سپرد و من مایل هستم از خودم یک اثر پرخیر و برکت به یادگار بگذارم." بانو صبا، با نهایت خرسندی و حسن تفاهم از این پیشنهاد استقبال میکند. علیرغم توصیه دوستان و مسئولین برای احداث دانشگاه در یک منطقه خوش آب و هوا و یا شهرهای بزرگ به جهت تمرکز جمعیت و دسترسی به امکانات و تجهیزات مورد نیاز، پس از شش ماه بررسیدقیق و نیازسنجی مناطق مختلف کشور، در سال ۱۳۵۱ شهر کرمان را برای احداث دانشگاه انتخاب میکنند و تلاش برای اخذ مجوزهای لازم از وزارت علوم، انتخاب محل و تهیه زمین مناسب آغاز میشود. در سال ۱۳۵۳، زندهیاد مهندس افضلیپور با سرمایهای نزدیک به ۱۳ میلیون دلار گام نخست در احداث دانشگاه را برداشت. برای این منظور، ۱۰۰ هکتار زمین بهصورت قطعی تخصیص یافت و افزون بر آن، ۴۰۰ هکتار دیگر نیز بهعنوان ذخیره برای توسعه آتی فضاهای آموزشی و پژوهشی دانشگاه در نظر گرفته شد. در شهریورماه ۱۳۶۴ فاز اول همۀ ساختمانهایی که مهندسان مشاور، طرح آن را تهیه کرده بودند به پایان میرسد. بیست و چهارم شهریورماه ۱۳۶۴، طبق سند هدیه و صلح بلاعوض، مهندس افضلیپور بیست و پنج هزار مترمربع ساختمان نوساز دانشگاه و زمینهای مربوطه را به مصالحه پنج گرم نبات به مردم شریف کرمان اهدا میکند. نقل است؛ از مهندس افضلیپور سوال شد چگونه به تنهایی این کار بزرگ را انجام دادی؟ پاسخ داد: من تنها نبودم! خدا با من بود. ندای قلبم را شنید و مرا یاری داد تا موفق شدم. قریب پانزده سال زحمت کشیدم. بسیار سخت بود. آنچه را که میخواستیم دردسترس نبود. آب نبود. آجر نبود. سه میلیون آجر برای نمای ساختمانها از یزد آوردم. دو بار در یزد گریهام گرفت. دسته چکم را پیش روی آجر فروش گذاشتم تا هر مبلغی که میخواهد بنویسد و آجر را تامین کند. پانزده تن سیمان ضد سولفات را از کارخانهای در شیراز تهیه کردم و آهن را از طریق بندرعباس وارد کردیم. این ساختمانها ضد زلزله هستند و سه مرتبه محاسبات نقشهها کنترل شده است. یکی از ویژگی های مهم افضلیپور این بود که شخصاً در پیگیری امور احداث دانشگاه حضور داشت و با دقت بهترینها را انتخاب میکرد. همزمان با احداث دانشگاه، با سفر به شهرهای مختلف و بازدید از دانشگاههای معتبر، از بهترین اساتید برای تدریس در دانشگاه دعوت به همکاری نمود و تعداد زیادی از دانشجویان مستعد کرمانی را برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری بورسیه نمود تا پس از پایان تحصیلات برای تدریس به دانشگاه کرمان بیایند. حتی برای آنها که با کرمانیها ازدواج نمایند به جهت اطمینان از اقامت طولانیشان در کرمان، هدایایی از جمله هدیه ازدواج و تامین منزل مسکونی را درنظر گرفته بود. افضلیپور میخواست دانشگاهی بسازد که دانشآموختگان آنچنان کیفیت بالایی داشته باشند که بتوانند مشکلات کشور را رفع کرده و باعث پیشرفت و توسعه ایران شوند. او به استادان توصیه میکرد: «دانشجوی خوب تربیت کنند، پشتمیزنشین و عروسک تولید نکنند! می گفت: ما متخصص میخواهیم تا آستین همت را بالا بزند، برود معدن را کشف و استخراج کند، کارخانه بسازد. کشاورزی را رونق دهد و به مملکت خدمت کند. گذر ایام به شایستگی نشان داد؛ چگونه نیّت خیر بانیان دانشگاه مانند یک درخت، شاخه گستر و بارور شد.

       پس از احداث دانشگاه شهید باهنر کرمان، ساختمانهای دانشگاه علوم پزشکی کرمان در سال ۱۳۵۶ بنا نهاده شد و در سال ۱۳۸۱ بیمارستان آموزشی 750 تختخوابی افضلیپور نیز به این مجموعه افزوده گردید و در نهایت، قریب ۴۵۰ هزار مترمربع زیربنا در میراث افضلیپور و اماکن وابسته به دانشگاههای شهید باهنر و علوم پزشکی در کرمان احداث گردید. امروز دانشگاههای شهید باهنر و علوم پزشکی کرمان از جمله معتبرترین و اثرگذارترین مراکز آموزش عالی کشور بهشمار میآیند. مقام معظم رهبری نیز در دیدار با دانشگاهیان استان کرمان در نوزدهم اردیبهشتماه ۱۳۸۴ با تجلیل از شادروان افضلیپور و بانو فاخره صبا، اقدام ایشان را از آن جهت که منشأ توسعه و پیشرفت در استان کرمان و ایران بوده است، ستودند. مهندس افضلیپور تا پایان عمر در خانهای که آن را چهل سال پیشتر خریده بود، بیهیچ پیرایه و تکلف در نهایت سادگی و در سطحی که نمیتوان آن را از سطح متوسط زندگی مردم ایران بالاتر دانست، روزگار را میگذراند. او و همسرش هرچه داشتند حتی منزل مسکونیشان را برای حمایت از دانشگاه اهدا نمودند. آخرین وصیت مهندس علیرضا افضلی پور این بود : از کرمانیها که از چشمانم بیشتر دوستشان دارم، تقاضا میکنم که دانشگاهی که فرزندان شما را تربیت میکند احتیاج به شما دارد، دانشگاه ساخته شد. اما تجهیزات کم دارد. من هم دیگر سرمایه ندارم. اگر داشتم، میبخشیدم. هرکس امکان دارد، حتی یک کلاس یا یک آزمایشگاه را تجهیز کند. شادروان مهندس علیرضا افضلیپور در ۸۴ سالگی، دعوت حق را لبیک گفت و بنا به آخرین وصیتش در محوطه امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. مردم کرمان تا ابد خود را وامدار بلندنظری و سخاوت این زوج ستودنی و همراهان نیکاندیششان میدانند. دانشآموختگان دانشگاههای کرمان نیز بهعنوان فرزندان معنوی آنها در هر جایگاهی تلاش میکند تا با خدمت صادقانه و خالصانه در راستای اعتلای ایران عزیز، گام بردارند و نام و یاد آنان را همواره زنده نگاه دارند.